

سوال از اشو
پاسخ
من نمیگویم که باید مراقبه کنی
من اصرار نمیکنم که مراقبه کنی
درست مانند بیماری هستی که میپرسد «چرا دارو بخورم؟»
زیرا تو بیماری، به همین دلیل
اگر بیمار نبودی، نیازی به دارو نبود
مردم نزد من میآیند و میپرسند:
«شما کِی مراقبه میکنید؟»
من اصلاً مراقبه نمیکنم
مدیتیشن دارو است، وقتی بیماری، درگیری، در بدبختی هستی،
مدیتیشن لازم است
و تو میپرسی “چرا مراقبه؟”
اگر فکر میکنی خوشحالی
با خودت خوشحالی، اگر مشکلی نداری، نگرانی نداری، تشویش و تنش نداری، مدیتیشن لازم نیست
اما همه در درونشان غم و اندوه و اضطراب دارند، دیوانگی عمیقی دارند
میپرسی “چرا مراقبه؟“
چون میترسی
ممکن است با مدیتیشن دیوانگیات، نگرانیات، اضطرابت را از دست بدهی،
و تو بسیار با آن خو گرفتهای،
بسیار به آن معتاد شدهای.
اگر سالم شوی احساس تنهایی میکنی، تنهایی زیاد.
اگر کسی کل زندگیاش با سردرد زیسته باشد و ناگهان سردردش ناپدید شود، احساس خواهد کرد که سرش ناپدید شده است. اکنون نمیتواند سرش را حس کند!
«چرا مراقبه؟»
«چرا رنج؟»
«چرا مرگ؟»
«چرا این، چرا آن؟»
اگر «چرا» داری، به مدیتیشن نیاز داری.
زیرا بدون مدیتیشن، «چرا» از بین نمیرود.
تمام پرسشها از جانب اضطراب و نگرانیهاست
اگر هستی را در تمامیت پذیرفته باشی، اگر در درون ساکت باشی، در آرامش باشی، مسرور باشی، نمیپرسی
و پاسخ نزد کسانی میآید که پرسش کردن را متوقف کرده باشند.
زمانی که پرسشها ناپدید شده باشند، ذهنت از بین رفته باشد و تمامیتِ درون و سلامتی به دست آمده باشد،
به پاسخ نهایی دست خواهی یافت.
پاسخ نهایی در کلمات نیست. وجودین است؛ زندگیاش میکنی، آن میشوی.
این پیام فقط یکبار برای شما نمایش داده خواهد شد.
در صورت رد کردن پیام میتوانید از کلید ثبت نام در انتهای صفحه سایت اقدام به ثبت نام و عضویت نمایید.